عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
112
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
داستان گشتاسب در كشور روم سلاطين روم را كه قياصره ميخواندند عادت بر اين بود كه چون يك از صباياشان بسنّ ازدواج ميرسيد اشراف و اعيان كشور را در قصر خود مجتمع ساخته امر ميكردند كه دختر با كنيزان خويش بين آنان گشته هركه مورد پسندشان ميشد تاج خود را بر سر او گذارند تا پدر او را به عقد وى درآورد . قضا را دختر بزرگ قيصر ، كتايون نام مقارن وقت ازدواجش شبى در خواب ديد كه به عقد جوانى غريب درآمده است كه در سيما زيباترين مخلوق و در قامت برازندهترين اشخاص و در عقل شايستهترين افراد است پدر نيز برحسب عادت اعيان ملك را مجتمع ساخته پس از صرف مأكولات و مشروبات كتايون را امر داد كه در آن جمع حاضر شده انتخاب خود را بنمايد . دختر جوان حاضرين را برانداز كرده هيچيك را موافق ميل خود نيافت دوّمين روز نيز قيصر همان مجلس را فراهم آورد چون كتايون كسى را انتخاب ننمود مقرّر شد سوّمين جلسه تعيين و خاص و عام در آن حاضر شوند . همه حضور بهمرسانيدند و گشاسب نيز در صف نعال قرار گرفت . پس از صرف غذا كتايون با كنيزان بمشاهدهء وجوه خلق پرداخت تا به گشتاسب رسيد و بدقّت در او نگريسته گفت : اين همان كسى است كه من در خواب ديدهام . پس تاج خويش بر سر او نهاده مراجعت نمود . قيصر كه فهميد دخترش جوان غريب ناشناسى را انتخاب كرده كه جز زيبائى و دلآرائى هنرى ندارد خشم و غضب بر او مستولى شده گفت : من دختر خود را به او خواهم داد ! و آنگاه امر داد دختر را به همان شكل كه در لباس معمولى بود به او داده هردو را از شهر خارج كنند . گشتاسب به دختر گفت : اى سرور محترم هرگز قصر پادشاه و نعمت آن را براى زحمت و ورود به منزل غريبى ترك مكن بدان كه من غريبم و مقدورم نيست كه طبق شئون تو با تو رفتار و آنچه در خور شأن چون توئيست فراهم كنم دختر جوابداد : اى جوان من از بخت خود راضى و بوجود تو خرسندم تو نيز بوجود من دل خوشدار و لطف خدايرا فراموش مكن و انتظار گشايش داشته باش . پس جوان دختر را به منزل خود برده چنان كه مقدورش بود به بهترين وجهى از او پذيرائى كرد و شبى در نهايت